. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

دستم قلم بشه اگه دیگه این یکیو پاک کنم ! :|

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • پنجشنبه ۱۸ شهریور ۹۵
  • ۲۱:۰۱

paeezak-banoo.blog.ir

قلم بشه دستم الهی اگه دیگه اینو پاک کنم :| . قول میدم نکنم . دارم بچه ی خوبی میشم -_- و مهربون تر با علایقم ! -_-

آدرس رو هم که گذاشتم اون بالا . :|

این هم بار دیگر : کلیک

آخر. خداحافظی .

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • شنبه ۲ مرداد ۹۵
  • ۱۳:۱۲

.


خیلی خستم .

هر لحظه آماده ی مرگم هستم . آمادگی ـشو کاملا دارم . و میخوام بمیرم زودتر ...

نمیام دیگه اینجا .

دیگه نمی نویسم ...

اگه کسی کار واجبی داشت باهام ، اینستا بهم دایرکت بده :

Id insta : mim_narges

اگرم اینستا نداشت تلگرام پیام ناشناس بذاره و یه راه ارتباطی بذاره باهام . ایمیلی چیزی . (ادرس پیام ناشناس‌توی پست ثابتم هست)

اگرم نه ، همینجا پیام‌بده . شاید دلم تنگ شد برای اینجا ، اومدم و خوندم .

دلم برای همه تون تنگ میشه ..

دوستای خوبی بودین . وهستین .

با اینکه مجازی بودین ، ولی خیلیاتون از خیلی آدمای واقعیه دور و برم خوب تر و مهربون تر و نازنین تر بودین برام .

هیچکدومتون فراموش نمیشین :) . promise ...

راه رفتنی رو باید رفت :) .

دعام کنین ...

سر نمازاتون ، سر سجاده هاتون ، دم اذان ، اگه بارون اومد و ....

دعام کنین . خیلی محتاج دعام ...

دیگه ...

همین دیگه .

دوستون دارم :)

و یادتون هستم همیشه .

یادتون نره منو .

طولانی شد ....

یا علی ... ❤

۲۵. #لبخند_بسازیم:))

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • دوشنبه ۲۱ تیر ۹۵
  • ۱۵:۵۵

سلام . :)

دلم نیومد اینو ننویسم اینجا .

با لبخند هم میشه کار خیر کرد :))

از لبخندتون عکس بگیرین ، بذارین اینستا با هشتک #لبخند_بسازیم .

ایرانسل به ازای هر لبخند با این هشتک ، یه پولی رو میذاره برای کمک به یه خیریه ی معتبر . :)

به لبخند هم رأی بدین . :)

همین . :)

هر کی هم گذاشت ، دوست داشت ، آیدیشو بده ببینم لبخند قشنگشو ^-^

خودمم گذاشتم . عالم بی عمل نیستم :/

۲۴. چه چیزی بسّه واقعاً ... تو بهم بگو .

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • جمعه ۱۸ تیر ۹۵
  • ۱۴:۱۰

ربّ .


همین که تو رو دارم ، بسّه . :)

{بسّه؟}

اومـ . من گفتم بسّه ؟

{آره خب!}

از اول اصن ! :))

همین که تو رو دارم ، بهترم . :))

{ینی بس نیست؟!}

چرا فکر کردی باید بس باشه ؟!

{خب خودت اولش گفتی که بسّه برام.}

به حافظه بلند مدّتت اعتماد نکن هیچوقت . خیلی چیزا تو مرور زمان ، عوض میشن . خیلی حال ها عوض میشن . خیلی خاطره ها رنگ میبازن . خیلی خاطره ها پررنگ میشن . به حافظه بلند مدّتت اعتماد نکن هیچوقت . :):

{چی میگی تو؟!}

هیچی بابا . میگم که ، دستت درد میکرد ،‌ بهتر شد ؟

{!}

۲۳. یه حسی دارم این روزا !

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • شنبه ۱۲ تیر ۹۵
  • ۱۸:۴۶

رب .


+یه حسی دارم این روزا

که گاهی با خودم‌ میگم

شاید مردم حواسم نیست ...


+:):


+مثلا تو میدونی دوری چیه ؟


+برادر گرامی . خواهر گرامی .

من تو پیام ناشناس نمیتونم جواب بدم . فقط خواننده ی حرفاتونم . خب برا چی فامیلیم رو می پرسی وقتی نمیتونم جواب‌بدم ؟ :| اخه چرااااااا T__T :| اگه جواب میخواین ، یه ردی از خودتون بذارین . ایمیلی ، وبلاگی ، چیزی .


+یه حسی دارم این روزا

شایدم مردم حواسم نیست :)

(قطعا که این با اون اولیه فرق میکنه:))


+اگه این زندگی باشه

اگه این سهمم از دنیاست

من از مردن هراسم نیست ...


+خیلی مشخصه که تازگیا سرگیجه ی نوشتن گرفتم و نمیتونم بنویسم ؟

شمام اینجوری میشین ؟

که یه دوره هایی میرسه که تا میخواین شروع کنین به نوشتن ، دنیا می چرخه دور سرتون ؟


+چقد به چشم زخم و مهره مار و ... اعتقاد دارین ؟ :)

22. کله ی صبح ، حالا مسئلةٌ :| چه وضشه :| مسئولین کجان پس :/

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • چهارشنبه ۹ تیر ۹۵
  • ۰۶:۵۴

هآی گآیز D: (عای عم باکلاس:|)

اهم .

بعد سحری خوابم نبرد ،

هی این پهلو ،

نهـ اون پهلو راحت تره .

بعد اون پهلو ،

نهـ این پهلو گرم تره . :|

اونوخ هی این پهلو ، اون پهلو ، خوابم نبرد . :|

اینجوری شد که حالا با این پهلو ، اون پهلو شدنم ، و قیژ قیژ ملایم (!) تخت ، هی فکر کردم :|

و سوال ایجاد شد :|

و من شوکه شدم :|

که اولین فکر کردن ِعمرم ، با صدای قیژ قیژ تخت بود :| D:

حالا نتیجه ش ؟!

آقا یکی به من توضیح بده ، که تناقض ضرب المثل «چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است» با دستورات دین ما چیه ؟ و اصلا تناقضی وجود داره یا نه ؟!

مثلا حضرت فاطمه که لباس عروسیشونو بخشیدن !

یا اینکه امام علی و اهل بیت ـشون ، سه شب افطار خودشون رو بخشیدن به فقیر ، و با آب افطار کردن .

احساس میکنم تناقضی وجود داره !

اگه نداره ، چرا نداره ؟!

و اینکه ، یه کسی که خیلی برا حرفش احترام قائلم و قبول دارم حرفشو ، برگشت بهم گفت همــــــّـــــــه ی ضرب المثل ها درستن و حتّی یه ضرب المثل غلط هم نداریم .

و اینگونه شد ، که ضرب المثل و حرف اونی که براش ارزش قائلم و دینم و دونسته هام و همه چی با هم برخورد کردن و ساعت شیش و خورده ای کله ی صبح ، برام سوال ایجاد شد و وادارم کرد که برا اولین بار فکر کنم . D:

توضیح بدین . :)


+تغییری توی وبلاگ نمی بینین ؟ :))


+کل جوشن کبیر یه طرف ، فراز ۵۹ ش یه طرف ...

۲۱. تبریک تولد ! با کمی تأخیر . -_-

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • يكشنبه ۶ تیر ۹۵
  • ۰۴:۲۷

:)

سلام :)

کمرنگ ترم این روزا ! :)

شاید بخاطر ِ ... !

بیخیال ! :)

اینا مهم نیست که اصن حالا .

خب .

بی حرف پس و پیش ،

تولدتون مبارک مترسک ِ عزیز ! :)))

پساپس البته ! :|

که بیان بدون ِ حضور شما نوشته هاتون ، دلگیرهـ! :)

ایشالا سایه تون همینجوری سالیان ِ سالیان ِ سالیان ِ سال ، بالا سر ِ بیان و بیانیا ! :) باشه . :) مث همین دو سالی که بود ! :)

تولد دوسالگی ِ وبلاگتون هم تبریکـ! :)))

تبریک اینا خیلی بلد نیستم . شرمندهـ! :)

و ببخشید دیر شد ! :)


:))))

دیوآنه ها ،
به لطف ِخدآ ،
غالباً خوشند ...
+
حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
درد و دل ، با کسی که ،
درد ِ دل است ...!
(:
+
می نویسم ، که شب ِ تار ،
سحر می گردد !
یک نفر مانده از این قوم ،
که بر میگردد ...