11. طاقت ندارم این حالِت رو . خوب شو مَرد ... :: . اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

11. طاقت ندارم این حالِت رو . خوب شو مَرد ...

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۵
  • ۱۴:۳۱

یا مَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شِفا .


#درد_و_دل_نوشت_هستن_این_پست_یه_جورایی

#تنها_جهت_خفه_نشدن


بعد رفتن ِ مامانیم ، همه ـمون شکستیم یه جورایی . بابام شکست . مامانم غصه خورد . من داغون شدم . عمه ـم شد مُرده ی متحرّک . باباییم خون بارید . داداشام همه ـشون مث من ، داغون شدن . داغون ...

بعد رفتن ـِش ، عکساش شد درمون ِ دلتنگی هام . شد آرامش ِ غصّه هام . شد رفیق ِ تنهایی هام . بعد رفتن ـِش ، همه ـمون به چشمای به خون نشسته از کنار ِ هم رد می شدیم بی هیچ حرفی ، و به روی هم نمی آوردیم چشما و اوضاع داغون هم دیگه رو .

وقتی تو مدرسه اون خبرو شنیدم ...

مامانم اومد مدرسه . چشماش سرخ سرخ بود . گفتم چی شده مامان ؟ گفت هیچی مگه باید چیزی شده باشه ؟ هی اصرار کردم . هی گفتم با این چشمای سرخت داری میگی هیچی نشده ؟ دروغ ؟ ضربه نهایی رو زد ... گفت : مامانی امروز صبح فوت کرد !...

و من فقط وایساده بودم و اشکام همینجوری گوله گوله میومدن ... قدرت هر نوع عکس العملی ازم گرفته شد ... نشوندنم رو صندلی ... آب و آب قند و فلان ...

حالم بد بود ... دووم نیاوردم ... رفتم تو حیاط ...

از اون روز ... از اون روز ِ لعنتی ... دیگه توان ندارم هیچ اتفاق دیگه ای بیفته ... هر وقت عکساشو نیگا میکنم ، یادش میوفتم ، اشکام بی اختیار می ریزن پایین ...

امروز ، عید بود .

عیدتون مبارک (:

رفتم به باباییم سر زدم ... حالش خیلی بد بود ... خیلی بد ... به عمه گفتم چرا بابایی رو نمی برین بیمارستان ؟ گفت که بابایی گفته من بیمارستان نمیام . اگه قراره اتفاقی بیفته بذار تو همین خونه بیفته ...

آخه مامانیم بیمارستان زیاد موند ... میره بیمارستان ، با یادآوری خاطرات ، بدتر میشه حالش ...

افسردگی شدید گرفته باباییم ...

خدا ...

نگهش دار برام ...

خوبش کن ...

طاقت ندارم ازم بگیریش ...

خدا ببین قلب دردام زیاد شدن ... یه کاری نمیخوای بکنی برای این طفلک ِ 16 ساله ...؟


+خوب شو مَرد ...

خوب شو ...

ما همه کنارتیم ! همه ـمون . پسرات ، دخترت ، عروسات ، نوه هات و ...

همه ـمون کنارتیم به والله ... تو فقط خوب شو ... به خاطر ِ ما ... خوب شو تا نشکنیم بیشتر از این ...

مثل قدیما کمر راست کن و بگو و بخند و آروم باش و شاد باش و زندگی ببخش به ماها ...

خوب شو د آخه مَرد ... :(

دلت میاد با ما اینجوری کنی ...؟


+می بینمت که عزم جفا میکنی ، مکن ! / عزم عتاب و فرقت ِ ما میکنی ، مکن ! :(


+بخت مرا چو کلک نگون میکنی ، مکن ! / پشت مرا چو دال ، دوتا می کنی ، مکن ! :'(


+چه فرقی می کند ؟

یا من از این طوفان به ساحل می رسم ،

یا موج ...

یا قایق ...


+پا در میانی کن خدا ،

تا جان ، به جان آید دگر ...


+دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی ـست .

حتی اگر از آسمان آدم ببارد ...


+انصاف نباشد که در این شهر درندشت

ضرب المثل "سوزن در کاه" تو باشی ...


+چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی .

چون باد سحرگاهم ، در بی سر و سامانی .



+من خاکم و من گردم ، من اشکم و من دردم ...


+خواهم که تو را در بَر ، بنشینم و بنشانم .

تا آتش جانم را ، بنشینی و بنشانی ...


+:'(

  • نمایش : ۱۶۱
  • بهار پاتریکیان D:
    عزیزِ منم همین جوری غریب رفت ..
    منم تو مدرسه فهمیدم ...
    :'(
    طاها میرویسی
    :(
    خدا بیامرزشون :(
    پدرتون هم خوب شن ایشاالله
    ممنون ... :(
    پدربزرگم ... ممنون :(
    محمدامین فضلی
    آخی چه بد
    یادمه وب قبلیتونم گفتین
    خدا باز صبر بده، ان شاء الله پدربزرگتونم حالش سریع خوب شه
    دعا میکنم
    :(
    اوهوم ...
    ممنون ...
    ممنون .... :(
    پرواز سپید
    براشون دعا کن! هم برای رفته ها هم برای بازمانده ها!
    هم خودت ارامش میگیری هم اونا!
    چشم ...
    :(
    گـمـ نـآم
    انشاءالله حالشون بهتر میشه :(

    ممنون ... :(
    محمد رضا
    تو کبوتری که بریده زمونه بالهاش
    ولی نرو بمون به ایندها امیدوار باااااااااااااااااش
    هوم ((:
    شــــــــــــــیدک ^.^
    نرگس ...

    غصه نخور عزیزِ جآن ... :(

    مرگ حقه ... یادته بهم گفتی خدا هرچی مصلحت بدونه همون میشه ؟! شایدم مصلحت

    ابنه ... ایشالا بابابزرگتونم زودتر حآلش خوبِ خوب شه :)

    تو دعآ کن خوب شه منم دعا میکنم :)

    + رآآآآآستی :|

    نرگسسسسس :|

    یه چیزی شده بعدا تو تلگرام بهت میگم :|

    وآآآآآآآآآآآآآآآح :|
    :(
    چی بگم ...

    دعا میکنم ... مرسی :*

    +اونی که امروز صب گفتی این بود پ ؟ :|
    خلییی تو -_______-
    شــــــــــــــیدک ^.^
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    به تو رفتم که خُل شدمممم -___________________-

    ** **** * * * ** *** * ***

    *** **** * ***

    *** ****** * ***

    *** ***** ** ****** *** ******** ***

    **************************************************** ***

    شیدا کوفت :|

    میزنمتا .
    تلگرام بت میگم چیشده .
    اینجا تو ملأ عام آخه ؟ :|
    دیوونه ای تو خره :|
    از کاه کوه نساز انقد کچل -___-
    م.ح ...
    شعرای آخر خیلی قشنگ بودن :)

    خدا صبر بده بهتون.
    ممنون (:

    تشکر ...
    II-ELV OMIN
    این متنت منو یاد یه خاطره ای انداخت!
    قبلا که تو بلاگفا بودم خبر مرگ پدر بزرگم رو(دور از شما) با آب و تاب تمام نوشتم که الان حالم چنین و چنانه و از این حرفا!!!
    سه چهار نفر اومده بودن زیر پست کامنت دادن:
    عاااااااااالیه!

    :)))) چه جالب

    قلمت معرکه ست!!!!

    ههههههههه چه با حال!!!

    هیچی دیگه همشون اومده بودن کامنتیده بودن که برم وبشون کامنت بذارم...


    دو هفته ای بلاگفا رو بستم!!!

    :/


    +وقتی میری پیشش سوره حمد رو زیاد بخون طفلک 16 ساله :) برای شفای بیمار روایت شده...
    + بعدشم یه خاطره دیگه در همین زمینه دارم مربوط میشه به خاله سکینه!
     دیدی هنوز غصه داری بگو برات تعریف کنم بهتر شی...
    علی علی
    خدا رحمتشون کنه ...
    آدمای ... . و همیشه اعصاب خورد کن هستن این آدما . حالا مثلا من بیام وبلاگ تو رو ببینم و کامنت بذارم . خب . که چی ؟ آخرش که چی ؟ نمیفهمم اصن !
    -__-

    +چشم ... (: ممنون ...
    +ممنون از لطفتون . (:
    یا حقّ .
    sophia
    خدا رحمت شون کنه
    ان شاءاله پدربزرگت هم زودتر حالش خوب بشه
    شرایط سخیته کنار اومدن باهاش زمان میبره
    ان شاء الله . ممنون .
    ان شاء الله ...
    خیلی ... :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    دیوآنه ها ،
    به لطف ِخدآ ،
    غالباً خوشند ...
    +
    حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
    درد و دل ، با کسی که ،
    درد ِ دل است ...!
    (:
    +
    می نویسم ، که شب ِ تار ،
    سحر می گردد !
    یک نفر مانده از این قوم ،
    که بر میگردد ...