14. احسان افشاری و یکم نمایشگاه (((((: :: . اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

14. احسان افشاری و یکم نمایشگاه (((((:

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • جمعه ۲۴ ارديبهشت ۹۵
  • ۱۷:۳۳

رب .


وای وای ((((:

نمایشگاه بودم .

بعد رفته بودم سر یه غرفه ای ، انتشارات شانی . بعد انتشارات شعر بود خب .

بعد مامان اینا خسته بودن ، واسه همین گفتم بشینن ، خودم رفتم گشتم که رسیدم به همون غرفه .

کتاب برداشتم شروع کردم بررسی کردنشون .

یکی از فروشنده ها شروع کرد باهام حرف زدن که نمیدونم این کتاب خوبه ، اون خوبه و فلان .

بعد همینجوری داشتم کتابا رو میدیدم ، گفت راستی کتابای امید صباغ نو رو هم داریم . میخواین ؟

گفتم نه ممنون همینا کافین .

بعد یکم سرشو آورد جلو ، آروم [البته جوری که بغل دستیاش بشنون] پرسید : شعراشونو دوست ندارین ؟

گفتم نمیدونم . قشنگن . بدم نمیاد .

بعد خود یارو ، فروشنده هه با یکی از بغل دستیاش زدن زیر خنده عین خر خندیدن :|

بعد نگو یارو خودش احسان افشاری بود ، بغل دستیش امید صباغ نو ! (((((:

من اومدم خونه فهمیدم که چه گندی زدم . ((((((:

وای وااای که چقد خندیــــــدن بهم (((:


+


بعد دو تا کتاب رو خواستم بردارم ، که احسان سه تا کتاب دیگه داد دستم . گفت اینام خیلی خوبن . بعد شروع کردم بررسی کردم اون سه تا رو . دیدم وااااقعا خوبن . بعد گفت خوبن ؟ گفتم آره خیلی قشنگن . بعد یکی از کتابا رو گذاشتم سر جاش . احسان خندید گفت : میخوای کمش کنی ؟ [قیمت کتابا خیلی زیاد بود ، چون چاپ جدید بودن] گفتم آره . گفت چرا ؟ گفتم خب خیلی زیادن آخه . احسان کتابا رو از دستم کشید ، اون یه دونه ای هم که گذاشته بودم سر جاش برداشت گذاشت روشون ، یه دونه دیگه عم خودش برداشت گذاشت رو پنج تای قبلی :| بعدشم گفت نه اصنم زیاد نیستن . مهم اینه قشنگن . اصنم زیاد نیست خعلیم خوبن ! و من همینجوری نیگاش میکردم فقط و تو دلم میگفتم چقد دیوونه ـس این یارو . خدا نکنه شاعر باشه با این دیوونگیش :|

(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((':


+


سر همین غرفه خییییلییی خوش گذشت ((((': خیلی خندیدم . اون دو تا هم ، احسان افشاری و امید صباغ نو ، تا دم رفتنم و حتی وقتی چند قدم رفتم و برگشتم نگاشون کردم عین چی بهم می خندیدن دیوونه ها . (((((':

هیچوقت فکر نمیکردم یه شاعر بتونه انقد اسکلم کنه ((((': اصن من عاشق این شاعرای دیوونه ی دوست داشتنی ـَم ((((':


+ دختر چشم آبی خیلی قشنگه ((: . یه دختر فروشنده هه بود ، تو نشر نیماژ ، چشماش آبی بود . خیلی ناز بود ((: . حالا باز البته اگه سوتی نداده باشم و شاعر نبوده باشه اون دختره هم . ((((((':


+ عالیه اصن احسان افشاری . (((((((((((((((((((((((((:


+ شهر آفتاب خوب بود (: خیلی خوب .


+ از همون نشر شانی ، همون غرفه ی احسان افشاری اینا (((: ، کتاب خود احسان رو هم گرفتم . ((: شعرای این بشر محشرن ! ((:

  • نمایش : ۱۱۸
  • bahar ...
    اوووه دم همچین شاعرای باحالی گرم خخخخ
    اوهوم ((:
    amir
    خوش بحالت
    :))
    ایشالا نصیب شما ! :))
    .. آنـه ..
    شاعرای خوش :)  جالبن :)
    عالین ((:
    طاها میرویسی
    اوه چه باحال من فقط یه بار علی مسعودی رو دیدم با قاسم رفیعا تو مشهد!!
    (((:
    علی مسعودی خیلی خوبه ((:
    بهار پاتریکیان D:
    هوم ، من عاشق شعراشم + علیرضا آذر :)
    اوهوم منم ((:
    آقای آذر ک سراپا‌عشقن (: ندیدمشون تو نمایشگاه (:
    مطمعنم اگه می دیدمشون و خب قطعا میشناسمشون ، انقد هول میشدم که یه جوری دیگه سوتی میدادم ((((:
    خانم خونه
    خسته نباشی
    سلامت باشین (:
    م.ح ...
    خیلی فضاسازی قشنگی داشت این پست آفرین:)
    تشکر (:
    نرگس جهانبخشی
    شاعرخوبیه علیرضا آذر
    اوهوم (:
    II-ELV OMIN
    :(((((((((
    تا عنفوان وجودم سوخت خوووووش بحالت من نبودم نمایشگاه انقددددددد گرفتارم که!
    بعدشم کی منو بیاره؟
    کی منو ببره؟
    سال دیگه دکتری دانشگاه علامه ام حتما میام :)))))))))))))))))))))))


    شعر فقط فاضل نظری تمام :/
    خودم میارمت می برمت ((((:

    اوهوم حتما بیا (((:
    خیلی خوبه نمایشگاه (((:

    +فاضل نظری که عشقه ((:
    کتاب جدیدش هم تو نمایشگاه بود ، گرفتم . (((:
    II-ELV OMIN
    منظورت از کتاب جدیدش کدوم کتابه؟
    فاضل رو میگم.
    اسم کتاب جدیدش : «کتاب»
    سیده فاطمه موسوی
    پس حسابی خندیدینD:
    واقعا؟! 
    باید یه بار شعراشونو بخونم :) 
    خداروشکر که خوب بوده 
    اوهوم :))) من که اومدم خونه فهمیدم :))
    خیلی قشنگن شعراشون :)))
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    دیوآنه ها ،
    به لطف ِخدآ ،
    غالباً خوشند ...
    +
    حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
    درد و دل ، با کسی که ،
    درد ِ دل است ...!
    (:
    +
    می نویسم ، که شب ِ تار ،
    سحر می گردد !
    یک نفر مانده از این قوم ،
    که بر میگردد ...