2. تراوشات ِیهویی . چیز صاحبشو نمیشناسه تو اینی که نوشتم ((: :: . اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

2. تراوشات ِیهویی . چیز صاحبشو نمیشناسه تو اینی که نوشتم ((:

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • شنبه ۲۱ فروردين ۹۵
  • ۲۳:۰۱

رب .


اهم (:

چه وابستگی ِمسخره ایه که من به اون پرپل پاییزک دارم ؟

یعنی مثلا بلاگ دات آی آر رو که باز میکنم ، اول میدوعم میرم اونجا . بعد میام اینور -_-

اثبات شده ست . حداقل برای خودم . که آدمی هستم که سریع وابسته میشم و سریع دلم میشکنه ، و اتفاقا سریع می بخشم (:

هی دارم سعی میکنم نبخشم ، بی رحم بشم ، سنگ دل ِبیشعور بشم ، نمیشه . :|

ایش ! -_-

بعد ، مثلا این روزا انقد بی حوصله ام که خیلی زورکی می خندم . اونقدی که وقتی معلممون که عشقمه ، پیام میده بهم و حالمو می پرسه ، بی جواب میذارمش من ِبی حوصله .


اعصاب ندارم این روزا .

این روزا ندارم اعصاب .

این روزا اعصاب ندارم .

اعصاب این روزا ندارم .

چند مدل بنویسمش که باورت بشه ، قشنگ جونم ؟


مثلا ، شاید اگه دستمو بگیری بازم و بچلونیش و ضعف کنی برا دستم با همون صفاتی که بهش میدی ، حالم بهتر شود (: [خاص ِدوست ِدختر ِقشنگم]


با چیزای کوچیک اعصابم می ریزه بهم و با چیزای کوچیک می خندم .

دختر انقد کم طاقت کجا پیدا میشه ...؟ جز این اتاق چند در چندی که توش زندگی میکنم ...؟! هوم ؟


و اشکمو در آورد باد صبای مسخره . که دیشب تقویمش نشون داد امروز ۲۹ جمادی الثانی هست نه یک ِرجب . که میخواستم روزه بگیرم و عوض روزه گرفتنم ، هر چی فحش بلد بودم و نبودم دادم به باد صبا . ایش . :^/


رئالیسم ... واقع گرایی ... امیل زولا ...اوکتاویو پاز ...

لعنت به من که شب امتحانی درس میخونم . و هیچوقت هم آدم نمیشم . یاااازده درس تاریخ ادبیات با کلی تست آمار برام سردرد آوردن . -___-


با یک دوست تو مدرسه تمرین بازیگری می کنیم که بعد بریم تو فیلمای هندی بازی کنیم ((:

قضیه ازاین قراره که از دور دوید دوید دوید و یه مشت الکی بزنه تو صورتم ، و من توی یه حرکت از پیش تعیین نشده و کاملا لحظه ای ، خودمو انگار که مشت خورده تو صورتم صد ها متر (!!) پرت کردم عقب خیلیم طبیعی . اینجوری بود که حضار ِحاضر در صحنه همه کف کرده بودن و استعداد بازیگری اینجانب کشف شد ^_^

حالا شانس که نداریم . میزنه همه فردا استعداد بازیگریشون کشف میشه ، بعد وقتی قهر میکنن از خانواده ، به جا خوانندگی میرن بازیگر میشن :|

منم که کلا وقتی قهر میکنم میرم تو اتاقم و تو فاز افسرده و اینا . بعد این میشه که استعداد هام نادیده گرفته میشن :|

اوخ . شکست شغلی خوردم :| از بازیگری :|

همش تقصیر شماست :| پاسخگو باااشین :|||

بعد از پاسختون هم دعا کنین منو -_-

برسم این یازده تا رو بخونم . -___-


هعی .


#شب_امتحان_نوشت

#شب_امتحان_خوندن_خر_عس.

#دَلام(((:

#اودافس(((:

  • نمایش : ۸۹
  • Faber Castel
    حواست باشه یه وقت الکی الکی مشت نخوره تو صورتت
    حوصله گفتن شهادتین رو نداریم به خدا :)
    ((((:
    اخه چقد دوسم دارن همه (: خسته میشین از اینهمه دوست داشتن نگرانتونم بخدا :دی
    Hamid ‌‌‌‌
    چکاریه ادم به این خوبی بخواد نبخشه،بی‌رحم بشه،سنگ دلِ بیشعور بشه اخه؟؟؟
    دقیقا یجورایی هم دردیم تو این روزا
    نرنجونی بنده خدارو جوابشو بده
    باور من یکی که شد باور قشنگ جونت رو نمیدونم :|
    هیچ‌جا دنیا فقط تو یه موردو زده اینقد کم طاقت.جز همون اتاق خودت که شما توشی
    خودت اشتباه کردی به بادصبای بدبخد چیکار داری :دی
    خو این یکی واست درس عبرت بشه ازین به بعد قبل شب امتحان بخونی چکاریه خب :\
    حالا هیچ فیلمی نه اونم هندی اخه فیلم هندی هم شد فیلم :|
    خدارو چه دیدی شاید اسعتدادشون گل کردو شکوفا شد
    توهم بجا رفتن تو اتاقتو چشم بستن رو این همه استعداد شکوفا نشده بشین درستو تو همون اتاق بخون نذاری واسه شب امتحان که ایننطوری سردرد بیاد سراغت که به زمینو زمان مخصوصا باد صبا ناسزا بگی :))
    والا ماکه پاسخگو هستیم ولی چه فایده  اصل کار مسءولینن که پاسخگو نیسدن
    دعا میکنیم برسی اون یادزه‌تا رو به راحتی بخونی خیالت راحت  -_-

    #این چه نوع سلام کردنیه اخه :دی
    کجامون خوبه اخه ...؟!
    هعی :(
    اوهوم . جوابشو دادم . ولی کلی بعد از پیامش ...
    ((((:
    حالا همین که شما فهمیدین حله (: اون مخاطب ذهنی قشنگم کلا نفهمه ((: ینی اصن وجود خارجی نداره که بفهمه :دی
    میگم که (: دنیا دیگه مث من کم طاقت نداااره (((:
    خب باد صبا اشتباه نشون میده من چیکار کنم :|
    از این درس عبرتا زیاد داشتم و هیچکدومم عبرت نمیشن برام :دی
    نه . اخه تو این فیلم هندیاس فقط که با یه مشت کوچیک طرف صد ها متر پرت میشه اونور و بعدم زنده میمونه :/ (((((:
    باد صبا که حقشه اصن (((: زمین و زمان هم حقشونه :/ منم که این وسط گناه دارم :/ والا بوخودا -_-
    عاخ عاخ عاخ از این مسوولین -____-
    تشکرم ((:

    :دی
    خوبه که (((:

    +اصن با این پیامای طولانی انقده انرژی می گیرم ((:
    اینکه مثلا حتی یه نفرم نوشته مو کامل خونده و راجع به تک تک کلماتم حس و حرف داره و وقت میذاره و مینویسه برام ، لبخند میاره رو لبام (:
    تشکر بابت این لبخند (:
    طاها میرویسی
    شکست شغلی!!
    بازیگر؟!
    حتماً دوست داری با پرویز پرستویی بازی کنی! :)
    شاید ((:
    یعنی ، اگه اقای پرستویی بذارن که از خدامه :/
    Hamid ‌‌‌‌
    حالا امتحانت چطور بود؟
    امتحان ؟
    خیلی خوب بود ((:
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    دیوآنه ها ،
    به لطف ِخدآ ،
    غالباً خوشند ...
    +
    حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
    درد و دل ، با کسی که ،
    درد ِ دل است ...!
    (:
    +
    می نویسم ، که شب ِ تار ،
    سحر می گردد !
    یک نفر مانده از این قوم ،
    که بر میگردد ...