22. کله ی صبح ، حالا مسئلةٌ :| چه وضشه :| مسئولین کجان پس :/ :: . اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

22. کله ی صبح ، حالا مسئلةٌ :| چه وضشه :| مسئولین کجان پس :/

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • چهارشنبه ۹ تیر ۹۵
  • ۰۶:۵۴

هآی گآیز D: (عای عم باکلاس:|)

اهم .

بعد سحری خوابم نبرد ،

هی این پهلو ،

نهـ اون پهلو راحت تره .

بعد اون پهلو ،

نهـ این پهلو گرم تره . :|

اونوخ هی این پهلو ، اون پهلو ، خوابم نبرد . :|

اینجوری شد که حالا با این پهلو ، اون پهلو شدنم ، و قیژ قیژ ملایم (!) تخت ، هی فکر کردم :|

و سوال ایجاد شد :|

و من شوکه شدم :|

که اولین فکر کردن ِعمرم ، با صدای قیژ قیژ تخت بود :| D:

حالا نتیجه ش ؟!

آقا یکی به من توضیح بده ، که تناقض ضرب المثل «چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است» با دستورات دین ما چیه ؟ و اصلا تناقضی وجود داره یا نه ؟!

مثلا حضرت فاطمه که لباس عروسیشونو بخشیدن !

یا اینکه امام علی و اهل بیت ـشون ، سه شب افطار خودشون رو بخشیدن به فقیر ، و با آب افطار کردن .

احساس میکنم تناقضی وجود داره !

اگه نداره ، چرا نداره ؟!

و اینکه ، یه کسی که خیلی برا حرفش احترام قائلم و قبول دارم حرفشو ، برگشت بهم گفت همــــــّـــــــه ی ضرب المثل ها درستن و حتّی یه ضرب المثل غلط هم نداریم .

و اینگونه شد ، که ضرب المثل و حرف اونی که براش ارزش قائلم و دینم و دونسته هام و همه چی با هم برخورد کردن و ساعت شیش و خورده ای کله ی صبح ، برام سوال ایجاد شد و وادارم کرد که برا اولین بار فکر کنم . D:

توضیح بدین . :)


+تغییری توی وبلاگ نمی بینین ؟ :))


+کل جوشن کبیر یه طرف ، فراز ۵۹ ش یه طرف ...

  • نمایش : ۲۱۵
  • طاهاعیان خوشمزه :)
    بخش اول که برای من طبیعیه بی خوابی
    بخش دوم خیلی برام سنگین بود...
    بهش سوم
    جدیدا دیدم که بخش سنتورت پاک شد؟؟؟!
    خب . خوبه . من غیرطبیعی نیستم پس . (:
    (((:
    اون که خیلی وقته . :|
    چیزای دیگه هم عوض شدن . :)))
    ـسیـــــــنـ ـجیمــ ـبـ
    سلام
    اینطور نیست که همه ی ضرب المثل ها درست باشن. مثل همونی که اشاره کردین. مثل «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» و...
    ((((:
    ممنون عزیز ...
    بانو :)
    خیلی از ضرب المثلا تناقض دارن با دین ! :

    + با یک گل بهار نمیشه
    + توبه گرگ مرگه
    + دارندگی برازندگی
    + دستی که نمی توان برید، باید بوسید ! ( که تضاد محضه )

    خیلیاشم از خود احادیث معصومین علیهم السلام ساخته شدن و به نظر من اون حرف خیلیم درست نیست :) هر چی هم بدش هست هم خوبش :)

    اوهومـ منم همین فکرو کردم .
    مرسی بآنو 3>
    آقای میم
    چه تغییری هم شده :)
    بعلهـ :))
    محمد حسین
    شناسنامه وبلاگ عکسش عوض شده...:)
    اون هم عوض شده . :)
    خیلی چیزای دیگه هم :)
    علی نیا
    بسم الله الرحمن الرحیم
    خب تغییراتتون مبارک
    اینکه بهترید خوبه
    و یکی دوستتون داره خیلی خوبه
    اما در مورد ضرب المثل ها
    بله همه ضرب المثل ها درستند اما این ما هستیم که باید جایی استفاده درستشون رو پیدا کنیم
    در جنگ جمل عایشه گفت اگر علی ع واقعا مسلمان است چهل مرد جنگی را برای آوردن یک زن نمیفرستاد و اینگونه شد که امام فرمان داد تا زنان روبند رو باز کنند و معلوم شد که عایشه اشتباه می کرده
    بعد از این مسائل و مسائل این مدلی بود که امام گفت زنان ناقص العقلند
    خوب الان می بینیم که این حدیث داره درباره هر زنی استفاده می شه و هرجا گفته میشه
    در صورتی که همون امام گفته از فاطمه س برتر نداریم

    ضرب المثلی که چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه اینطور نیست که خودم گشنمه به دیگران ندم
    این مسئله در مورد مسائل اخلاقی بیشتر صدق میکنه
    طرف پسرش فقیره و داره به زور نون در میاره
    برای اینکه خودشو بین مردم بزرگ کنه میره تو تجریش غذا میده
    خوب مسلمون اول به داد پسرت برس بعد برو به عده ای آدم سیر غذا بده
    یا مثلا طرف پسرش از لحاظ ادب و شرع نامشروعه
    بعد مردم رو امر به معروف میکنه
    البته این مورد هم باز استثنائاتی داره که خارج از بحثه

    در مورد توبه گرگ مرگه
    آیا شما هیچ گرگی رو میتونید رام کنید؟

    در مورد دستی که نمیشه برید باید بوسید
    این ضرب المثل که بسیار بسیار کاربردیه
    شما اگر به خودتون ایمان داشته باشید و به پاکی کار و کردارتون مطمئن باشید وقتی به یه آدم بی قانون میخورید که فعلا شرایط گردن زدنش نیست باید از در مسالمت باهاش وارد بشید
    و سعی کنید به راه راست هدایتش کنید
    به نظر شما اگر آدم گردن یک معتاد رو بزنه بهتره
    یا اول کمکش کنه و بعد به این نتیجه گردن زدن برسه

    در مورد همرنگ جماعت شدن نظر اسلام هم همینه
    شما نباید لباسی بپوشید که لباس شهرت هست الان اکثر فقها نظرشون اینه که در جوامع دیگر اگر محدودیت حجاب هست و باعث جلب توجه میشه پوشش رو تا حد متعارف مثل همون ها بپوشید
    مثلا یه مانتو بلند بپوشید و کلاه بزارید که موها معلوم نشه

    حالا استدلال بسیار زیاد هست
    ولی میشه ضرب المثل ها رو هم به جنبه خوب دید
    هم از جناح بد و میشه هم استفاده خوب کرد هم بد
    بستگی داره با چه دیدی ببینید

    خیلی ممنون :))

    +حالا کی دوستم داره ؟؟ :|
    حرفاتون قابل تأمل هستن ! :)@--.---
    تشکرمــــ خیلیییی زیاد ! :)
    بـی پـلآڪـــ ...
    سلام:)
    در ضرب المثل چراغی ک به خانه رواست به مسجد حرام هست در مقایسه با دین تناقضی نداره و واقعیتش اینه که چیزی ک خودت بهش نیاز مبرم داری لازم نیست به دیگران ببخشی و این بحث در اسلام نقض نشده
    و در رابطه با حضرت فاطمه و امام علی ع این بزرگوارها با توجه به شرایط عصر خودشون بود که عمل میکردن مثل پوشیدن لباس پینه دوز توسط حضرت علی ع
    البته ضرب المثل های اشتباه زیادداریم
    +ببخشید طولانی شد:)

    سلام :)
    در صورتی که مطمئن باشی که کسی بیشتر از تو نیاز به اون چیز نداره ، بله . لازم نیست .
    ولی اسلام روی بخشش خیلی تاکید داره .
    همه میتونن چیز هایی رو که نیاز ندارن ، ببخشن .
    مهم اون بخشیدن در صورت نیازه ! :)
    +این چه حرفیه :)
    علی نیا
    وای خداییییی من
    چقدر سرد شد وبتون

    اوهومـــ .
    خودمم یخ میکنم نگاش می کنم ! :)
    واقعنی یخ میکنم ...
    ولی برای حال و سردی ِ این روزای من مناسبه ! :)
    دقیقا شبیه حالمه ! :)
    II-ELV OMIN
    خواستم جواب سوالتو بدم که دیدم علی نیا خوب داده...
    موید باشی عزیزدلم.
    :)))))
    فدایت :)
    ریش قرمز (میلاد)
    هر حرف زمانی و هر نکته مکانی دارد، ضرب المثل ها هم به همین گونه اند و در جا و مکانش معنای درست پیدا می کند و در غیر جای خود معنایش کاملا اشتباه است، هرچند نباید این را هم ندید گرفت که ضرب المثل ها لزوما وحی منزل نیستند و ممکن است به مرور به خاطر تغییر کاربرد و یا رسوخ پیدا کردن از مکاتب دیگر در میان ما، اشتباهاتی هم در بینشان باشد.

    و اما تناقض مطرح. از خود گذشتگی یک مورد است، و اما افراط و تفریط مقوله ای دیگر. حتی در قرآن هم داریم که مومنان کسانی هستند که در انفاق افراط و تفریط نکنند. نمی شود حکم کلی داد و بنابر مورد ممکن است نوع عملکرد متفاوت باشد، مستمندی که به پیش حضرت فاطمه می آید، از شان این خانواده به دور است که دست خالی برگردانند، و به قدری ایمان و اعتقاد و توکل دارند که نگران کم شدن مال ظاهری خود نیستند، اما از آن طرف، خود حضرت هم بی لباس نمی ماند، لباس دیگری دارند که آن را به تن کنند، حال بین لباس نو عروسی و لباس معمولی، اینجاست که میزان ایمان و وارستگی خود را نشان می دهند که به راحتی از لباس نو گذشته و به لباس معمولی، آن هم در شب عروسی خود اکتفا می کنند و برایشان رضایت خدا و شادی دل یک مستمند مهمتر از لباس است.
    امیدوارم تا حدودی توانسته باشم موضوع را شرح دهم. کمک و انفاق و همه اینها در اولویتند، و بهتر آن است که همه به هم کمک کنند، حتی تا جایی که از لباس نو خود گذشته و یا افطار بهتر را به دیگران بدهند، اما تا جایی که خود فرد به اضطرار و افول نیفتد، ما به همان اندازه در قبال خود و خانواده خود نیز مسئولیم. باید سعی کنیم مسئولیت خانواده به وابستگی منجر نشود، و انفاقمان به فشار بی رویه به خانواده نینجامد، بلکه میانه روی است که توصیه شده است.
    چه حرفای خوبی ...
    خیلی ممنون . خیلی زیاد . :) @--.---
    علی نیا
    آخه قبلا یه عکسی رو وبتون بود
    نوشته بود هیچکی منو ندوست
    اونو برداشتید
    گفتم حتما حالا یکی دوستتون داره دیگه
    :دی
    هنوزم هیشکی منو ندوست :)))
    ولی خب دیگه درمورد این ندوستی ، اب از سرم گذشته :|
    از این جهت :|
    :دی
    محمد رضا
    خب شما که نمیتونی تو پیام ناشناس جواب بدی چه فایده دار

    من میخواستم بدونم چرا سنتور توی وبتون نمیذارید؟؟؟

    فایده داره خب :) :|
    چون که توی وبلاگ اذیت میشم . خیلی از ویسای سنتورمو اپلود نمیکنه . گذاشتنش سخته . طول میکشه . دسترسی کمتره . و چیزایی از این قبیل .
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    دیوآنه ها ،
    به لطف ِخدآ ،
    غالباً خوشند ...
    +
    حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
    درد و دل ، با کسی که ،
    درد ِ دل است ...!
    (:
    +
    می نویسم ، که شب ِ تار ،
    سحر می گردد !
    یک نفر مانده از این قوم ،
    که بر میگردد ...