۲۴. چه چیزی بسّه واقعاً ... تو بهم بگو . :: . اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

۲۴. چه چیزی بسّه واقعاً ... تو بهم بگو .

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • جمعه ۱۸ تیر ۹۵
  • ۱۴:۱۰

ربّ .


همین که تو رو دارم ، بسّه . :)

{بسّه؟}

اومـ . من گفتم بسّه ؟

{آره خب!}

از اول اصن ! :))

همین که تو رو دارم ، بهترم . :))

{ینی بس نیست؟!}

چرا فکر کردی باید بس باشه ؟!

{خب خودت اولش گفتی که بسّه برام.}

به حافظه بلند مدّتت اعتماد نکن هیچوقت . خیلی چیزا تو مرور زمان ، عوض میشن . خیلی حال ها عوض میشن . خیلی خاطره ها رنگ میبازن . خیلی خاطره ها پررنگ میشن . به حافظه بلند مدّتت اعتماد نکن هیچوقت . :):

{چی میگی تو؟!}

هیچی بابا . میگم که ، دستت درد میکرد ،‌ بهتر شد ؟

{!}

  • نمایش : ۱۵۴
  • bahar ...
    (:عجیب
    دنیا ؟ :)
    محمد رضا
    +
    (:
    محمد رضا
    بازم سنتور بزن
    کلی منتظرم
    حتما .
    ریحانه. الف :)
    :))
    ((:
    مسافر هستم
    چیشده :|
    و گنگه . :)
    مسافر هستم
    چیشده :|
    یکم پیچیده س :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    دیوآنه ها ،
    به لطف ِخدآ ،
    غالباً خوشند ...
    +
    حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
    درد و دل ، با کسی که ،
    درد ِ دل است ...!
    (:
    +
    می نویسم ، که شب ِ تار ،
    سحر می گردد !
    یک نفر مانده از این قوم ،
    که بر میگردد ...