9. یکهو ، آمدی افتادی در آغوش ِ دلکم . [حتما ، همه بخونین !] :: . اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. اینجا بآنو میسِن از حآل می نوشت .

. نوشته هایی به افق ِصبح ِسکرانگیز ِچالوس .

9. یکهو ، آمدی افتادی در آغوش ِ دلکم . [حتما ، همه بخونین !]

  • بآنو میسِن :) [پآییزک سابق]
  • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵
  • ۲۰:۳۲

تنها .


در خیابان از کنار ِ هم رد می شویم . من عطر ِ she میزنم . معمولا هم violet she (: . و تو ...

نمی دانم برند عطرتت چیست . نمی دانم چقدر میزنی . آنقدری که فقط معطر باشی ، و یا کل خیابان از بوی عطرت مست شوند . حتی نمیدانم عطر میزنی یا ادکلن ! حتی اصلا نمیدانم عطرت یا ادکلنت ، چه بویی دارد . تلخ ؟ شیرین ؟ تند ؟ ...

در خیابان از کنار ِ هم بی تفاوت می گذریم . من و تو .

اگر از جنس مذکر باشی ، سرم را به زیر می اندازم ، چشم به خیابان میدوزم ، قدم هایم را تند میکنم و از کنارت می گذرم .

اگر از جنس ِ من باشی ، لبخندی به صورت ِ ظریف و زیبایت میزنم و بعد از کنارت رد می شوم .

وقتی که می بینمت ، اگر چهره ای آرام داشته باشی ، چشم میدوزم به تو تا آرام شوم . حتی اندکی .

اگر چهره ای مهربان داشته باشی ، نگاهت میکنم تا شاید آن روز کمی مهربان تر شوم . (:

اگر چهره ای خسته داشته باشی ، زیر لب و آرام برایت دعا میکنم . برای دل ِ خسته ات . که رنگ ِ رخساره ، خبر میدهد از سر ِ ضمیر . برای ضمیر ِ خسته ات دست به دامن ِ خدا می شوم . بی آنکه بشناسمت ...


می بینمت ، و بی تفاوت از کنارت می گذرم . انگار نمی شناسمت ...


اما ، در دنیایی دیگر ، در دنیایی که دیگر نه عطر مهم است ، نه من رنگ رخساره ات را می بینم ، نه از چهره ات آرامش می گیرم ، و نه می توانم متینانه از کنارت رد شوم ، می شناسمت .

در این دنیای نوشته ها ، عکس ها ؛ با نوشته هایت و حرف هایت آرام می شوم ، نه چهره ات .

در این دنیا ، سر ِ ضمیرت را از نوشته هایت ، از حرف هایت ، از نبودن هایت ، از تعداد الف هایی که برای "سلام" می گذاری می فهمم نه از رنگ رخساره ات .

در این دنیا ، همانگونه که زیر لب برای آرامشت دعا می کنم ، حرف میزنم برایت . از همه چیز می گویم . و نهایت ِ تلاشم را میکنم تا حتی لبخندی کوچک گوشه ی لبانت بیاورم .


در این دنیا ، تو را می شناسم . در این دنیا تو را آرام می کنم .

ولی حیف ، که دنیای بیرون از این دنیای رنگی و گاه خاکستری ، مجال ِ دیدنت را به من نمی دهد . مجال ِ خنداندنت را . مجال ِ نگاه کردنت را . مجال ِ کنار ِ تو بودن را ...


گاهی فکر می کنم ، که چه خوب است که تو را دارم رفیق ِ مجازی (:

وقتی از همه جا خسته ام ، از همه جا دل گرفته ام ، اشک از چشم هایم روان شده ، می آیم و می نویسم . می نویسم و غر میزنم ، و تو با حوصله ای عجیب ، می خوانی غر غر هایم را . غر غر های یک شانزده ساله ی کوچک را و بی آنکه کلافه شوی ، برایش می نویسی . می نویسی که غصه نخورد و کنارش هستی و آرام باشد . و باعث ِ لبخند ِ حتی اندک ِ این کوچک می شوی .


گاهی فکر می کنم ، که چه خوب شد که یکهو ، آمدی و افتادی در آغوش ِ دلکم . بی آنکه حتی عطرت را بوییده باشم ...


+رفیق مجازی ـست دیگر . عشق است دیگر (:


+دوستون دارما رفقا (: و خدا رو شاکرم برای بودن ِ تک تکتون . هر کدومتون ، به تنهایی ، یه اتفاق قشنگین که برای من افتادین . (: افتادین ، درست توی بغل ِ دلم (: ممنونم ازتون اتفاقای قشنگ ، که افتادین ((:

  • نمایش : ۱۲۶
  • محمدامین فضلی
    :)
    It was a beautiful text
    تنک یو (:
    محمد رضا
    اینقدر مطلبت خوب نوشتی که لینکش کردم به وبم مستقیما
    لطف دارین ممنون (: لطف کردین (:
    شــــــــــــــیدک ^.^
    ببین عاشق شدی بیخودی نپیچون -____-

    :دی

    + ببین معشوقه جآنت را من میشناسم ؟ :دی

    آیا اول اسمش " ع " دارد ؟ :دی :|

    ببین الان من دارم از خنده میپاچَم زمین :دی -________-

    ++ به نظرت بهتر نیس آدرس عارفه جونمو با زبون

    خوش بدی تا مجبور نشدم آدرستو به بعضیآآآ بدم ؟ :/

    -__________________- ^___________________^

    :دی

    +++ :/
    برو بابا عشق چیه ؟ مگه از جونم و خوشیم سیر شدم ؟ ((: :|

    +هوم ؟ عین کیه ؟ بابا عشق چیه اصن چی میگی :|

    به کی میخای بدی ادرسمو ؟ :| همه عالم دارن ادرسمو من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم و این حرفا :| -__-

    :|
    طاها میرویسی
    من که عطر نمی زنم!! :)
    شوخی!!
    (:
    شــــــــــــــیدک ^.^
    وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی نرگس :|

    دیدی ؟ دیدی ؟ دیدی ؟

    بزرگ آقای خَر همیه چیو داد به شیرین ِ خَر تر :|

    وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی :|

    وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی :|

    حالا وای وای

    وای وای وای وای :|

    حالا وای وای

    وای وای وای وای :|

    با ریتم بخون لدفن :|
    نه هنو نرسیدم بش :|
    شــــــــــــــیدک ^.^
    مگه پسر دایی من آدرستو داره ؟ :دی

    یا مثلا عموی پیرِ بابام :دی

    یا مثلا پسر دایی مامانم :دی

    اگه نمیخوای بعضیا داچته باشن پی وی عآرفه جونمو رد کن بیعآد:دی

    :دی
    :|||
    دیوونه نشو :|
    -____-
    Hamid ‌‌‌‌
    خیلی قشنگ بود دمت گرم واقعا
    مچکرم . (:
    شــــــــــــــیدک ^.^
    دیوونه شدم :|

    اگه بگم الان ادرستو پسردایی مامانم که 18 سالشه داره :|

    چی کار میکنی ؟ :دی :|
    خللللل :|

    میزنمم تو مخت :|

    دروخ نگووو کچل -___-
    گـمـ نـآم
    هم رشته جانَم :)
    متنت باعث افتخار بود واقعا :)

    + ار همه لحاظ :)
    ((:
    فدای شما .
    [لبخند]
    II-ELV OMIN
     چقدددر خوشحال شدم از دیدنت مثل اینکه پستچی بیاد یه نامه بیاره از یه دوست خیلی قدیمی تصور کن چه حالی میشی....
    من اون حالی شدم الان ممنون رفیق با معرفت
    خوش باشی.
    یکی از دیدن ِ ما خوشحال شد ((: عجیبه والّا (((:
    خدا رو شکر که خوبه حالتون . نظر لطفتونه که خوشحال شدین . (: و این حرفا (:
    سلامت باشین . (:
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    جدای از این پست قشنگتون ، خواستم بگم دختر نباید عطر بزنه بره بیرون ... امیدوارم دیگه از دختر چادری ها حداقل این چیزارو نبینم.
    این فقط یه پسته (:
    و اینکه ، دختر اگه مقداری عطر بزنه که جلب توجه نکنه ، و بوشو متوجه نشه کسی که از کنار ادم رد میشه ، اشکال نداره (:
    الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
    اگه قرار نیست کسی متوجه بشه براچی میزنه خب؟
    همه چی بستگی ب نیت داره . (:
    یکی برا خدا میزنه یکی برا خلق خدا .
    شاید مقایسه ی درستی نباشه ولی یکی میتونه بیاد بگه مردم که نمیفهمن من نماز میخونم ، پس چرا بخونم ؟
    همه چی بستگی به نیت داره (:
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    دیوآنه ها ،
    به لطف ِخدآ ،
    غالباً خوشند ...
    +
    حس ِ خوب ِ سبک شدن دارد .
    درد و دل ، با کسی که ،
    درد ِ دل است ...!
    (:
    +
    می نویسم ، که شب ِ تار ،
    سحر می گردد !
    یک نفر مانده از این قوم ،
    که بر میگردد ...